تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
313
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
تمام عالم حساب كنيم كه آيا فلان قضيهاى كه اتفاق افتاد خوب است يا خير ؟ و البته هر چه در عالم حادث مىشود نسبت به نظام كل و جمال مطلق ، خوب است و لو به ضرر فردى باشد . چنان كه اگر يك نفر حكيم و طبيبى فقط چشم شخصى را كه دچار درد و بلا شده ، تحت نظر قرار داده و همت خود را صرف بهبودى آن نمايد و ديگر صحت و سلامتى اصل و سرتا پاى وجود صاحب چشم را در نظر نياورد ، در اين صورت لازمهء سلامتى چشم عروض سكته بر بدن است و البته اين چنين طبيبى ، طبيب نيست . اما دكترى كه حدقهء چشم او بزرگتر است ؛ چون مىبيند ماندن چشم موجب اضمحلال وجود صاحب چشم است ، البته به عين ميزان عدالت كه شاهين عدالت هيچ تكان نخورد ، اين چشم را قلع و قمع نموده و از جا مىكند و آن را دور مىاندازد ، اينجا ديگر چشم حق حيات ندارد ، به خلاف صورتى كه تنها حال خود چشم مورد نظر باشد كه در آن صورت چشم حق حيات دارد . و بالجمله : مطلوب از بنّايى كه بنايى را مىسازد ، نظم و ترتيب و آرايش جمال عمارت است نه تنها شخص آجر . مثلًا اگر بنّايى شخص شخص آجرها را مورد نظر قرار داده و مىخواهد همهء آنها سالم و راست به كار برده شود ، خواهى ديد كه وضع عمارت به هم مىخورد ، ولى اگر تمام نظر در حسن جمال كليه دستگاه عمارت باشد ؛ ناچار بايد دست از ملاحظهء فرد فرد آجر برداشته شود ؛ زيرا سلامت و منظم ماندن يك آجر فى نفسه خوب است چون مقتضاى خلقت اوست ، ولى اگر بنّا ببيند جمال تمام عمارت و ساختمان در اين است كه آجر را دو نيمه كند ، بايد نصف كند ، گرچه عمارت حقيقةً چيزى جز فرد فرد اين آجرها نيست الّا اينكه اعتباراً شكل و هيئت ساختمان غير از افراد است . و بالجمله : بعد از آنكه برهان بر وجود قيوم تمام شد ، ديگر نبايد گوش به اين چرا چراها داد . علاوه بر اينكه بيان شد كه اين داد و قالها و چرا چراها براى اين است كه انسان براى خود مركزيت قائل شده و خود را قطب دايرهء امكان ملاحظه نموده و همهء سلسلهء وجودات را طفيل وجود خود مىبيند .